۲۸ خرداد ۱۳۸۳

مردی از جورجياتک

آقای دکتر مهدی، که کمالاتش مرا به خود جلب کرد، ليسانس مهندسی برق را از دانشگاه مريلند و دکترا را از دانشگاه جورجياتک با تخصص مخابرات گرفته است. ايشان به ويژه ارادت و تعصب خاصی نسبت به جورجیاتک دارند که کمی برای من عجیب به نظر می رسید به طوری که بعداً از اشارات گاه و بیگاهش به این دانشگاه و وصف کاردرستی آن خسته شدم. یکبار یادم میاد که آقای دکتر گفتند که تنها دانشگاهی که با جورجیاتک قابل مقایسه می دانم MIT است؛ آنهم در رتبه دوم و بعد از جورجیاتک. ایشان سابقه کاری درخشان خود را در AT&T و Lucent خود آگاه یا ناخود آگاه به رخ اطرافیان می کشید به طوری که جملاتی مانند "من فارغ التحصیل جورجیاتک هستم" یا "من در AT&T و Lucent کار کردم" به نقل محفل ما تبدیل شد و با این کلمات و جمله ها شوخی درست کرده بودیم!

اوایل کار آقای دکتر - که بسیار خوش قلب و مهربان هم بودند - تصورشان تا حدودی این بود که در ایران کمتر کسی در حد و اندازه ایشان است و اگر تا به حال کار علمی تحقیقاتی مهمی صورت نگرفته یا اگر وضعیت مخابرات ایران اینقدر نامناسب است، دلیلش نبودن امثال ایشان در کشور بوده و ایشان قادرند برای مثال در نیم ساعت نیازمندی های بخش مخابرات ایران را استخراج نمایند، در دو روز طرح بهبود ارائه دهند و شش ماهه وضعیت مخابرات را در هر سه بخش تلفن ثابت، تلفن همراه و دیتا سرو سامان دهند.

البته قرار بود که تیم پروژه ما در مرکز تحقیقات مقدمات همین کار را انجام بده؛ یعنی خروجی اصلی ما در انتهای پروژه ارائه طرح جامعی برای پیاده سازی محیط مشتری مدار در مخابرات بود. جلسات هفتگی به یاد ماندنی آن روزها را هرگز فراموش نمی کنم: جلساتی که معمولاً دوشنبه ها برگزار می شد و آقای دکتر مهدی در نقش «دانای کل» شروع می کرد به صحبت کردن درباره تاریخچه مخابرات، مفاهیم Customer Care، وضعیت مخابرات آمریکا (که از آنجا خیلی شاکی بود)، تکرار ملال آور این نکته که «ما می توانیم و توانایی این را داریم که پایه تکریم ارباب رجوع و CRM را در ایران بریزیم» یا گله و شکایت های همیشگی از خلف وعده ها، کارشکنی ها و عدم همکاری مدیران بالادست در پیشبرد پروژه.

متأسفانه آقای دکتر مهدی - با تمام حسن نیت و قصد خیری که برای خدمت به کشور داشت - از درک شرایط محیطی حال حاضر کشور عاجز بود. ایشان بعد از 18 سال دوری از مملکت و گذراندن بخش عمده جوانی خود در سیستم آمریکایی و محیط کار و تحصیل آمریکا، شخصیت شکل گرفته ای مخصوص به خودش داشت که به هیچ وجه قابل انطباق با سیستم ایرانی، بخصوص در بخش راکد دولتی، نبود و همین موضوع بزرگترین ضربه را به او و پروژه وارد کرد. من زیاد دلم برای پروژه، که بعد از یکسال ناتمام ماند نمی سوزه چون شخصاً چیزهای زیادی یاد گرفتم که تا آخر عمر به دردم می خوره. تازه تو یک محیط دولتی معمولاً قرار هم نیست که پروژه ای به نتیجه روشن برسه. ناراحتی من بیشتر برای آقای دکتر ساده دلی است که بعد از یکسال جنگ اعصاب، حرص و جوش خوردن، شب تا صبح بیدار ماندن و با این و آن سر و کله زدن، آخرش ناامید و سرخورده شد و با نهایت ناراحتی از مرکز تحقیقات رفت. بارهای اولی که دکتر مهدی را دیدم شاداب، جوان، سرزنده و خندان بود و اصلاً به قیافه اش نمی آمد که چهل سالشه. حدود یکسال بعد، یعنی همین چند روز پیش، همان آقای دکتر جوان و پر انرژی سابق در یکی از آخرین روزهای حضور در مرکز تحقیقات ناگهان توی راهرو کمرش گرفت و به زمین افتاد؛ بنده خدا را به خاطر طلبش - که احتمالاً هرگز طبق انتظارات ایشان پرداخت نخواهد شد - اینقدر این طرف و آن طرف کشاندند که بالاخره از پا افتاد! خودش می گفت که بدترین دوران عمرش را در این مدت تجربه کرده که زیاد هم دور از واقعیت نیست چون آقای دکتر حسابی شکسته و بی روحیه شده و انواع و اقسام ناراحتی های جسمی و روحی به سراغش آمده.

شاید هم این عاقبت تلخ، سزای زحمات خیرخواهانه فردی است که هنگام پذیرفتن مسؤولیت پروژه گفته بود: "آمده ام که به کشورم خدمت کنم".

۴ نظر:

ناشناس گفت...

I feel so sorry for Dr.Mehdi, But I can't stop myself feeling MORE sorry for ourselves coz He's been here, wasting his time here in such patient organization only for 1 year, and we may have to stay here and tolerate the dreadful condition for ever! It would be an unforgettable lesson for him never judge people, their brains and their capabilities before being in their shoes and touching the situation perfectly!

ur old colleage,
Rahil.G

ناشناس گفت...

توی اولين برخورد به من گفت: "من بيدی نيستم که به اين بادها بلرزم." تحسينش کردم، ولی باور نکردم!

ساکت

ناشناس گفت...

خوب یعنی چی؟ یعنی هر کس برگرده و بخواد خدمت کنه این طوری می شه؟

سخت‌گیر گفت...

نمی‌‌گویم که هرکس به قصد خدمت برگردد این بلا سرش می‌آید. فقط نمونه‌ای را ذکر کردم که البته موارد مشابه آن فراوان است.
راستی، دکتر مهدی چند ماه پیش، پس از 5 سال تلاش بی‌نتیجه دوباره به آمریکا برگشت.
پروژه‌ای که در آن کار می‌کردم، مدتی پس از بیرون آمدنم از مرکز تعطیل شد؛ بیشتر همکارانم به تدریج بیرون آمدند؛ چند نفرشان در آمریکا، کانادا، استرالیا و فرانسه هستند و آن‌هایی هم که ماندند اکثرا ناراضی و در فکر مهاجرت‌اند.