۳۰ تیر ۱۳۸۴

سه مکتب روانشناسی

در روانکاوی فروید "اصل لذت جویی" (the will to pleasure) به عنوان نیروی محرکه اصل شخصیت تلقی شده است و چنین توجیه می شود که هدف انسان در زندگی گریز از درد و رسیدن به لذت است و همین اصل موجب بقای انسان می باشد. سعی انسان در کاستن یا از بین بردن تنیدگی و جلب راحتی و خوشحالی را فروید "اصل لذت" می خواند.

آدلر در مکتب روانشناسی فردی، "قدرت طلبی" (the will to power) را به عنوان نیروی مهم انگیزه های رفتار آدمی قلمداد و بعدها نیز "برتری جویی" را جایگزین آن کرد. او اعتقاد داشت "برتری جویی" اصیل ترین انگیزه زندگی فرد است که از احساس حقارت ریشه می گیرد و همین انگیزه است که آدمی را از هنگام تولد تا واپسین دم زندگی از مرحله ای به مرحله دیگر پیش می برد.

فروید بر ناکامی در زندگی جنسی تاکید دارد، اما دکتر فرانکل بر ناکامی در "معناطلبی" (the will to meaning). به نظر وی، زندگی یعنی رنج بردن برای بقا به منظور یافتن معنایی برای این رنج کشیدن. در اینجا با هسته مرکزی اگزیستانسیالیسم (هستی گرایی) روبرو می شویم که اگر زندگی کردن رنج بردن است، برای زنده ماندن باید ناگزیر معنایی در رنج بردن یافت. اگر اصلاً زندگی خود هدفی داشته باشد، رنج و میرندگی هم معنا خواهد یافت. اما هیچکس نمی تواند این معنا را برای دیگری بیابد. هرکس باید معنای زندگی خود را، خود جستجو کند و مسوولیت آن را نیز پذیرا باشد. اگر موفق شود، با وجود همه تحقیرها به زندگی ادامه می دهد.

۱ نظر:

free bird گفت...

a significant problem is whether the meaning is to be proposed or to be discovered?