14 February 2008

آهو در طویله خران

قصه محبوس شدن آن آهو بچه در آخور خران و طعنه آن خران بر آن غریب، گاه به جنگ و گاه به تسخر و مبتلا گشتن او به كاه خشك كه غذای او نیست، و این صفتِ بنده خاص خداست میان اهل دنیا و اهل هوا و شهوت كه "الاسلام بدا غریبا و سیعود غریبا فطوبی للغرباء"

آهوی را کرد صیادی شکار / اندر آخور کردش آن بی‌زینهار

در میان آخُر پر از خران / حبس آهو کرد چون استمگران

آهو از وحشت به هر سو می گریخت / او به پیش آن خران شب كاه ریخت

از مجاعت و اشتها هر گاو و خر / كاه را می‌خورد همچون نیشكر

گاه آهو می‌رمید از سو به سو / گه ز دود و گردِ َكه می‌تافت رو

هر كه را با ضد خود بگذاشتند / آن عقوبت را چو مرگ انگاشتند

تا سلیمان گفت آن هُدهُد اگر / هجز را عذری نگوید معتبر

بُكشمش یا خود دهم او را عذاب / یك عذابِ سختِ بیرون از حساب

هان كدام است آن عذاب ای معتمد / در قفس بودن بغیر جنس ِ خود

زین بدن اندر عذابی ای بشر / مرغ ِ روحت بسته با جنس ِ دگر

روح باز است و طبایع زاغ‌ها / دارد از زاغان ِ تن بس داغ‌ها

او بمانده در میانشان زار زار / همچو بوبكری به شهر سبزوار

مثنوی معنوی، دفتر پنجم، حکایت چهلم

7 نظر:

پدرام گفت...

- نگو که بعد از این همه سال اونجا بودن، دیگه به خرخره‌ت رسیده!!

- الان می‌فهمم منظورت از همدمی حافظ و ... چیه.
شاد باشی عزیز :)

sakhtgir گفت...

:)

سخت‌گیر گفت...

پدرام:
گاهی به خرخره می‌رسد بدجور!
ممنون به خاطر نظرت.
شاد باش و شاد زی!

ناشناس گفت...

Amo shahram chera dige kam minevisi?!

Avayemoj گفت...

کجایی شهرام خان جان؟! پیدایت نیست. درس و مشق در چه حال است؟ در ضمن چه خوب است که مثنوی همیشه همراه است؛ نه؟!

سخت‌گیر گفت...

سلام بانو سارا
دیر و زود دارم ولی سوخت و سوز نه!
حتما دوباره می‌نویسم.
سپاسگزارم به خاطر لطفت.

Shiva گفت...

حقيقت انسان به آنچه اظهار ميکند نيست بلکه حقيقت او نهفته در آن چيزي است که از اظهار آن ناتوان است بنا بر اين اگر خواستي او را بشناسي نه به گفته هايش بلکه به نا گفته هايش گوش بسپار